آیا عذاب وجدان در هومیوپاتی قابل درمان است؟

یادش به خیر...

بچه که بودم مادرم کتابی برایم خرید به نام "وجدان". این کتاب را محمود حکیمی قلم زده بود و من به واسطه آثار زیادی که برای نوجوانان نوشته بود، به خوبی با او آشنا بودم. او در این کتاب تلاش می کرد "عذاب وجدان" را آنگونه که باید تعریف کند.

سالها گذشت تا من وارد رشته طبابت و بعد از آن هومیوپاتی شدم. به واسطه ماهیت این طب با بیماران زیادی برخورد کردم که نه به واسطه گناهان زیاد بلکه به دلیل توبیخ های مکرر دوران کودکی دچار عذاب وجدانهای مرگباری شده بودند. عذابی که حتی در پاره ای از موارد آنها را به سمت "اضطراب مزمن"، "افسردگی" و حتی "وسواس" پیش برده بود. من حتی به مواردی برخوردم که فرد برای رهایی از این عذاب شدید، اقدام به "خودکشی" کرده بود.

البته در این دست نوشته کوتاه قصد ندارم از معلمان و پدران و مادرانی که ناخواسته این میوه تلخ را به فرزندانشان هدیه داده اند، انتقاد کنم بلکه سعی می کنم یکی از راهکارهای عالی برای رهایی از این عذاب ناخواسته و بی دعوت را به شما معرفی کنم.

"طب هومیوپاتی" بدون شک یکی از این راهکارهاست. داروهای زیادی برای کاهش عذاب وجدان به کار می رود اما همانگونه که بارها نیز اشاره کردم، تجویز داروهای هومیوپاتی نه بر اساس نوع بیماری بلکه بر اساس شخصیت فردی و اجتماعی بیمار تجویز می شود.

مثلا فردی جدی، اخلاق مدار و وظیفه شناس که تا سر حد مرگ برای انجام وظیفه اش تلاش می کند، احتمالا نیاز به "طلای هومیوپاتیک" دارد. او از مرگ به نیکی یاد می کند اما کمتر سابقه خودکشی را در پرونده اش دارد چون او اصلا اهل نمایش نیست و اگر خودکشی کند حتما موفق خواهد شد.

خانم های ملایم با اخلاق و رفتاری کاملا زنانه  که معمولا مشکلات دوران پریودی و افسردگیهای ملایم را در کارنامه خود داشته و غالبا از سرگیجه و سردرد توام با مشکلات چشمی و "مگس پران" شکایت دارند، اگر از عذاب وجوان و عدم بخشش خود شکایت کنند، مناسب تجویز "سیکلامن" یا "گل عینک هومیوپاتی" هستند.


در انتها باید گفت: "پدر، مادر، ما متهمیم" اما محکوم نیستیم و می توانیم فرزندان، خواهر، برادر و دوستان خود را با "طب هومیوپاتی" از این عذاب خود ساخته  رهایی دهیم و از این طریق به آنها فرصت "بازنگری در گذشته" و "زندگی در لحظه" را هدیه دهیم.

بله، من سیگار می کشم...

سیگار بد است اما از آن بدتر برخورد سطحی و ظاهری با معضل شیوع رو به رشد سیگار در بین جوانان است.
البته می توان به سادگی و به رسم همیشه توپ را به زمین جوانی و غرور و خودشیفتگی یا مشکلات ناشی از بلوغ انداخت. اما گویا این دلایل دیگر نخ نما شده اند یا حداقل در بین جوانان پذیرفته نمی شود.

از سوی دیگر آمار ها حکایت از شیوع تصاعدی سیگار در بین جوانان خصوصا دانشجویان و دختران دارد. این بدان معناست که دو جبهه جدید در این کارزار گشوده شده است.

برای ریشه یابی دلایل تمایل جوانان به سیگار و به دنبال آن مواد توهم زایی مثل حشیش، ماریجوانا، گل، کروکودیل، دستمال و در نهایت شیشه کافیست با چند جوان سیگاری صحبت کنید و دلیل کارشان را بپرسید. بیشترین جملاتی که از آنها می شنوید عبارتند از:


•    وقتی اضطراب می گیرم، ترجیح می دهم یک نخ سیگار بکشم.
•    تفریح و هیجان ندارم. حشیش مانند یک سفر هیجان انگیز و همیشه در دسترس است
•    سیگار که می کشم تمرکزم زیاد می شود و می توانم بهتر به کارم برسم.
•    شیشه که میزنم می توانم دو روز بدون استراحت مسافرکشی کنم.

 

با کمی دقت در ترکیبات سیگار متوجه می شوید نیکوتین واقعا باعث افرایش تمرکز می شود. طبیعتا می تواند فرد را در حل مسئله اش کمک کرده و اضطراب او را کاهش دهد. از طرفی کام گرفتن از سیگار، ذهن ناخودآگاه او را به یاد مکیدن سینه مادر می اندازد که بر طبق نظریات فروید باعث لذت او می شود و نتیجتا اضطراب او را به صورت شرطی کاهش می دهد.
و در نهایت کشیدن سیگار طی یک مراسم ویژه به انجام می رسد. انجام این مراسم تکراری و کاملا انحصاری که کاملا تحت کنترل خود فرد است، نوعی مدیتیشن محسوب می شود و آرامش زیادی را برای او به ارمغان می آورد. این موضوع در مورد مواد توهم زا نیز صادق است و جزو جاذبه های آن محسوب می شود.


بنابراین بهتر است متخصصین روانشناسی اجتماعی که دغدغه کاهش مصرف سیگار را دارند به جای تمرکز روی قوانین باز دارنده، راه حل جایگزینی برای کشش های طبیعی سیگار پیدا کنند.

به هر طرف که می روم، به در بسته می خورم...

یکی از سوژه های شایع در مطب های روانپزشکان و روانشناسان افرادی هستند با احساس ناامیدی به آنها مراجعه می کنند.

شکایت آنها این است که دست به هر کاری که می زنیم به نتیجه نمی رسد.

آنها دائم از پدر یا مادر سخت گیرشان شکایت دارند که جلوی پیشرفت آنها را گرفته است .

برخی نیز از وضعیت خراب مملکت گله مندند و ادعا می کنند شرایط بد اقتصادی جلوی پیشرفت آنها را گرفته است.


البته در اینکه شرایط محیطی برای پیشرفت همه ما شرط لازم است، شکی وجود ندارد. اما واکنش افراد نسبت به این نابسامانی گاهی بسیار سازگار و منطقی است و گاهی کاملا ناسازگار و غیر منطقی.

اینکه روش چه کسی درست و یا غلط است موضوع بحث ما نیست و اصولا نویسنده بر این باور است که هیچ کس نمی تواند و اساسا اجازه ندارد در مورد درستی و غلطی روش دیگران اظهار نظر نماید. چه برسد به اینکه بخواهد او را به زور وادار به انجام کار درست نماید. اما یک معیار درست و خیلی ساده وجود دارد که خود فرد روشش را راستی آزمایی نماید و آن نتیجه ایست که از عمل او بدست آمده است. بدین معنا که اگر فرد در مواجهه با مشکلاتش توانست خود را سازگار کرده و به طریقی از پس آنها بر آید که در نهایت به سلامتی اش لطمه نخورده و احساس رضایت قلبی حاصل شود، لزوما بدین معناست که روش حل مسئله او درست بوده است و در غیر اینصورت منطقی است که فرد متوجه اشتباهش در انتخاب مسیر شده و افکار، رفتار، باورها و اعمالش را مورد بازنگری قرار دهد.

یکی از مزایای منحصر به فرد هومیوپاتی تجویز داروهایی است که فرد در انتخاب مسیر و برطرف کردن اشکالاتش کمک می کند.

بدین معنا که تجویز داروی درست هومیوپاتی سبب کاهش اضطراب ها و خشم های بیمار شده و او حالا در فضای کم تنش تری فرصت بازنگری در عقاید، بینش ها و اعمالش را پیدا می کند.


انتخاب داروهای هومیوپاتی نیز از این حیث بسیار منحصر به فرد و جالب است.

بگذارید برای روش تر شدن این ادعا به مثال فردی برگردیم که احساس می کند شرایط بد جامعه جلوی پیشرفت او را گرفته است.

افراد معمولا در چنین شرایط واکنش های مختلفی از خود بروز می دهند

برخی از جامعه می برند و ترجیح می دهند به جای تلاش بیشتر و یافتن راه حلی مناسب تر، کنج عزلت بر گزینند و در خلوت خود عزاداری کنند. آنها همه را مقصر می دانند و حتی از معاشرت با دیگران احتراز می کنند.

آنها هر روز را با احساس اشمئزاز وافری شروع می کنند. به تدریج این دلزدگی به تمام ارکان زندگی شان رسوخ کرده و آنها حتی نسبت به هیجان انگیز ترین خبرها بی تفاوت می شوند. فاز انتهایی این افراد بی تفاوتی نسبت به خانواده و حتی فرزندانشان است. بهترین انتخاب هومیوپاتی برای این افراد داروی سپیا یا همان "جوهر ماهی" است.


گروه دوم کسانی هستند که فکر می کنند باید از شرایط فعلی فرار کنند شاید جای دیگر برای آنها مناسب تر باشد. مثلا شغلشان را تغییر می دهند، شهر محل سکونت یا حتی همسر شان را تغییر می دهند و در نهایت به مهاجرت به خارج از کشور را تنها  راه خود می یابند. آنها احساس فشار از بیرون را به صورت سمبلیک به شکل تنگی نفس فشارنده و تمایل زیاد به کشیدن نفس های عمیق بروی می دهند. تمایل به ایجاد تغییر آنها را به افراد دمدمی مزاجی تبدیل کرده که هیچ کس حتی خودشان نیز نمی توانند به خودشان اعتماد داشته باشند. داروی انتخابی هومیوپاتی در این شرایط "توبرکولینوم" است.

 

گروه سوم کسانی هستند که زیر فشار این شرایط فیلسوف می شوند. آنها خود را مغز متفکر و دانشمندی می دانند و باور دارند که دیگران قدر آنها را نمی دانند بنابراین آنها هم با کسی کار ندارند و سهوا یا عمدا به قوانین و عرف جامعه دهن کجی می کنند. البته آنها هیچ تلاشی برای تغییر جامعه نمی کنند و صرفا تلاش می کنند نشان دهند که هیچ چیز برایشان مهم نیست. رفتارهایشان گاهی زننده و دور از اخلاق است. آنها اغلب شلخته و نا مرتب هستند. حتی حمام نمی روند اما چون م یدانند که این کار سبب بوی بد بدنشان می شود، مرتب از اسپری استفاده می کنند. داروی انتخای هومیوپاتی در این شرایط "گوگرد" است.

 

گروه چهارم کسانی هستند که ساختار گرا و سخت گیر می شوند. آنها متوجه می شوند برای اینکه تحت فشار جامعه و قوانین سفت و سخت آن قرار نگیرند باید خود جزیی از این قوانین شده و به دیگران سخت بگیرند. ایرادگیری جزئ اصلی شخصیت آنهاست. گرفتگی های عضلانی و درد ناشی از آن نشانه سمبلیک سخت گرفتن حتی به خودشان است. داروی انتخابی این افراد "آهن" است.


گروه پنجم اما به رویاهی شیرین شان پناه می برند. آنها شبها را به منظور رویا پردازی و فانتازی های فکری انتخاب نموده و ترجیح می دهند ساعتها در افکار شیرین خیالی خود سپری کنند اما وقتی وارد جامعه می شوند، به محض با مواجه شدن با واقعیت، تلخ و سنگین شده و حاضر نیستند با هیچ کس مراوده یا حتی گفتگو داشته باشند. در روانکاوی این افراد شما افراد غمگین و افسرده ای را می بینید که هیچ تمایلی به مراوده با دیگران را ندارند اما به طرز عجیبی متوجه می شوید که آنها افکار فانتازیک و شادی دارند که که خود را با علاقه زیاد به نقاشی ها آنهم با رنگهای شاد بروزمی دهد. داروی انتخابی این بیماران "پوست درخت گنه گنه" است.