- سالها قبل وقتی هومیوپاتی در کمال ناباوری اقدام به درمان بیماریهایی نمود که در طب رایج، کمتر درمان می شدند، عده ای که نمی توانستند درمان این بیماریها را انکار کنند، ادعا کردند که هومیوپاتی صرفا یک روش تلقینی است و از این طریق سعی کردند بیماران را نسبت به تاثیرات معجزه آسای هومیوپاتی بدبین کنند.
این درحالیست که هومیوپاتها نسبت به این تغییر استراترژی خوش بین بودند چون تا قبل از این مرحله پزشکان طب رایج تاصیرات درمانی هومیوپاتی را انکار می کردند، اما حالا همگی به این حقیقت اعتراف کرده بودند که هومیوپاتی موثر است، اما مکانیسم اثرش تلقین است.
آیا هومیوپاتی صرفا از طریق تلقین درمان می کند؟
تلقین یا تاثیر دارو نما ها در علوم اعصاب مقوله ای شناخته شده است.
Fabrizio Benedetti در مقاله سال 2005 اش در مورد اثر پلاسبو می گوید: هر درمانی از محیط روانشناختی پیرامونش تاثیر می گیرد.
به عبارت دیگر او تاثیر دارونما را در تمامی درمانها محفوظ می داند به شرطی که درمان گر و درمان شونده دارای یک محیط روانشناختی مشترک باشند. امروزه دانشمندان علوم اعصاب به این مطالعات توجه زیادی نشان می دهند. چراکه آنها دریافته اند که اعتقادات بیماران و درمان کنندگان نقش به سزایی در این پدیده پیچیده ایفا می کند. چراکه باورها سبب تغییر ارزشها و در نهایت آن نیز سبب تغییر انتظارات بیمار از درمان می شود.اینها همه محیط ذهنی فرد بیمار را تشکیل داده و سبب ترشح واسطه های عصبی سازگار با درمان می شوند. مثلا در مطالعات متعددی که روی اثر ضد دردی دارونماها انجام شد، پلاسبو در صورتیکه شباهت فیزیکی با دارو داشت سبب ترشح واسطه عصبی ضد درد اندورفینی در مغز بیمار شده و از این طریق درد بیمار را کاهش داد.
این تحقیقات گسترده سبب شده بسیاری از پزشکان امروزه با افتخار از تاثیرات دارو نما ها در روند درمان استفاده کنند. چراکه دارونماها هیچگونه اثر سوء و عوارض جانبی ندارند.
هومیوپاتی نیز در بسیاری از موارد از اثر دارونما ها برای درمان بیماریها استفاده می کند. اما آیا این بدان معناست که تاثیر داروهای هومیوپاتی فقط از طریق دارو نماهاست؟
همانگونه که ذکر شد، متخصصین علوم اعصاب به باور اذعان دارند که دارونما تنها زمانی می تواند تاثیر داشت باشد که یک محیط سایکولوژیک مشترک بین درمانگر و درمان شونده وجود داشته باشد. به زبان ساده تر وجود یک فهم یا باور مشترک بین این دو شرط لازم بروز تاثیر دارونماست. حال اگر هومیوپاتی بتواند تنها یک مورد ارائه کند که در شرایطی بیماری را درمان کرده که امکان برقراری این محیط سایکولوژیک مشترک وجود نداشته، قاعدتا باید پذیرفت که هومیوپاتی صرفا از طریق تلقین بیماران را درمان نمی کند.
از این موارد در هومیوپاتی بسیار است. من دیروز پذیرای مادری بودم که نوزاد ده روزه اش را برای ویزیت نزد من آورده بود. نوزادش در چند شب اخیر به شدت بیقرار شده بود، بعد از هر وعده شیر خوردن گریه می کرد و به خود می پیچید. گاهی مقداری باد دفع می کرد اما شیرخوار راحت نمی شد و هر ده دقیقه یکبار مجددا دچار کرامپ می شد. علاوه بر این یبوست داشت و مدفوع بسیار کم و با درد خارج می شد. بیماری او کولیک نوزادن تشخیص داده شد. یک بیماری ساده و در عین حال بسیار پردردسر که همه مادران با آن آشنایی دارند. هومیوپاتی البته برای این بیماری درمان بسیار نویدبخشی دارد. دارو در مطب به نوزاد خورانیده شد. و در عین ناباوری نوزاد شب بسیار خوب و ارامی را سپری کرد.
سوال اینجاست که آیا یک نوزاد ده روزه می تواند درک روانشناختی مشترکی با درمانگرش داشته باشد؟
البته ما می توانیم انسانها و حیوانات را شرطی کنیم و از این طریق اثر دارونما را به آنها تلقیم کنیم اما این ادعا زمانی درست است که بیمار قبلا بارها با آن دارو درمان شده باشد. بدیهی است اگر ما به بیماری در نخستین ویزیت دارونما بدهیم، دارونما هیچ تاثیری نخواهد داشت.
در پایان باید گفت یک پزشک هومیوپات مانند همکاران طب رایج بارها و بارها در درمان بیمارانش از اثر دارو نماها استفاده می کند اما این بدان معنا نیست که تاثیر داروهای هومیوپاتی انحصارا از دارونما ها باشد.
منبع: سلام دکتر، دوم آذرماه 94
https://www.salamdr.com/news/6234/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B5%D8%B1%D9%81%D8%A7-%D8%AA%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA