زندگی، تلخ یا شیرین؟
"اوضاع خوب نیست.
صبح تا شب کار می کنم اما آخر هفته برای رفتن به رستوران مورد علاقه ام باید کلی حساب کتاب کنم. 
ازدواج نکرده ام. امیدی هم به ازدواج ندارم. چون تا حالا مورد مناسبی پیدا نکرده ام. 
پدر و مادرم پیرند و کم حوصله و من باید یواش یواش خودم را برای مراقبت بیشتر از آنها آماده کنم. 
جوانتر که بودم کلی آرزو داشتم اما الان می دانم که برای آرزو کردن خیلی دیر شده است. الان فقط می خوام زودتر بگذرد."
این جملاتی بود که پونه 33 ساله، دو ماه پیش در اولین مراجعه اش عینا به زبان آورد و بعد با نگاهی سرد و ملال انگیز به من نگاه کرد و گفت:
"دکتر حالا فهمیدید من چرا اینقدر ناامیدم؟"

من با کمک گرفتن از سرگیجه های گاه و بیگاه او، دردهای آزار دهنده رحم در دوران پریود و همچنین جوشهای صورت مقاوم به درمانش در طی این سالها به قول خودش همیشه پیش آهنگ شروع پریودش بود به او "کونیوم"Conium C200 تجویز کردم.
این جملات را نیز عینا چهار ماه پس از تجویز کونیوم 200 از او نقل می کنم:
"این دو ماه انگار آرامتر بودم. 
روزها به خوبی می گذشت. حالا که به دور و برم نگاه می کنم می بینم چقدر خوش شانس هستم که یک کار خوب دارم. 
کارم زیاده و این یعنی خیلی به من نیاز دارند. هنوز ازدواج نکرده ام. اما مطمئنم یه روزی من هم طعم شیرین ازدواج را خواهم چشید. 
من فرزند کوچک خانواده هستم و از اینکه با پدر و مادرم زندگی می کنم خیلی لذت می برم."
دکتر راستی داروی شما ماده مخدر داره؟ نکنه یه وقت معتاد بشم.
البته بعدش به من گفت من که فقط یه بار چهار ماه پیش دارو خوردم، این چه مخدریه که چهار ماه تاثیرش می مونه؟...


او این ماه آنقدر آرام وارد مطب من شد که من در نگاه اول فکر کردم او باید بیمار جدیدی باشد، به خصوص که مدل موهایش را هم تغییر داده بود.

دکتر مهرداد اخوان بهبهانی