قالب جدید: هومیوپاتی، هزار راه نرفته - سرزمین پر رمز و راز آگاهی

هومیوپاتی، هزار راه نرفته

طب کل نگر و روش درست زیستن (سایت رسمی دکتر مهرداد اخوان بهبهانی)

سرزمین پر رمز و راز آگاهی

سرزمین پر رمز و راز آگاهی

دکتر مهرداد اخوان بهبهانی

از آگاهی چه می دانید؟

آیا می دانید این سوال در ظاهر بسیار ساده از دید مجله Science از بین بیست و پنج موضوع مهم دهه نخست قرن بیست و یکم رتبه دوم را از نظر اهمیت کسب کرده است؟ حال با دانستن اهمیت موضوع بد نیست پاسخی به این پرسش بدهید. بی شک هر کدام از شما با خواندن این سوال جوابهای جورواجوری به آن می دهید.

هوشیاری یا همان آگاهی چیزی است مخالف بیهوشی، این پاسخ یک متخصص بیهوشی به این سوال است.

هوشیاری یعنی روند تشکیل و بروز احساسات و عواطف ما، این هم می تواند پاسخ یک متخصص روانپزشک باشد.

هوشیاری یعنی داشتن اراده آزاد، اینهم از پاسخ یک فیلسوف هومانیست

هوشیاری یعنی درک مفاهیم و انتزاع کردن آنها، که احتمالا پاسخ یک روانشناس شناختی یا همان Cognitive Psychologist است.

 هوشیاری یعنی آگاه بودن نسبت به خود، این هم احتمالا پاسخ یک فیلسوف دینی است.

هوشیاری یعنی تیز بینی و نکته سنجی، این هم لابد پاسخ یک تاجر موفق واردات میوه است.

با کمی تامل متوجه خواهید شد که هیچکدام از پاسخهای ارائه شده نادرست نیستند اما همگی از یک اشکال اساسی رنج می برند و آن جامع و کامل نبودن است. به ظور مثال اگر کسی بیهوش نباشد آیا واقعا هوشیاری کامل دارد؟ شاید شما بگویید بله ولی یک مثال نقض آن افراد مجنون یا کودک مبتلا به اوتیسم است. او بیهوش نیست اما از نظر عامه مردم هوشیار نیست هرچند از نظر جدول آپگار هوشیار باشد.

بگذارید روند بحث را که کمی خسته کننده شده است تغییر دهم و سوال یک فیلسوف معروف در مورد هوشیاری را از شما بپرسم.

نایگل می پرسد اگر در آینده پیشرفت دانش بشر به گونه ای باشد که شما همه چیز را در مورد آناتومی، فیزیولوژی، نوروفیزیولوژی و خلاصه ذره ذره و اتم اتم یک خفاش را بشناسید، آیا شما می توانید ادعا کنید توانسته اید طرز نگرش خفاش به این دینا را کشف کنید و یا به زبان راحت تر متوجه شوید که خفاشها مثلا نسبت به انسانها چه نظری دارند؟

نایگل به این پرسش پاسخ منفی می دهد چرا که او بر خلاف فیزیکالیست ها بر این باور است که هوشیاری قابل تقلیل به اجزاء فیزیکی نیست.

در این راستا دیوید چالمرز استاد دانشگاه آریزونا و مشهور ترین فیلسوف و نظریه پرداز ذهن نظر جالبی دارد. او بر این باور است که هوشیاری یا شعور چیزی است که برپایه نورونهای مغزی شکل می گیرد اما قابل تقلیل به ویژگیهای فیزیکی و ماتریال مغزی نیست بدین معنا که ما با در دست داشتن این مولکولها و ایجاد تمامی خواص شیمیایی، فیزیکی و بیولوژیک این سلولها قادر نخواهیم بود شعور را ایجاد نماییم چراکه شعور یک خاصیت متافیزیکال است که بر روی فیزیک بدن موجودات زنده طراحی شده است.

البته بحث در مورد ماهیت شعور و آگاهی بحث چندان جدیدی نیست و قدمت آن به دوران طلای فلسفه یونان باستان باز می گردد. که ظاهرا در آن دوران نیز بسیار مورد توجه بوده است چراکه بزرگان فلسفه و هستی شناسی آن دوران مانند ارسطو و افلاطون در این باب قلمفرسایی بسیاری کرده اند و عنصر افلاطونی یادگار این دوران طلایی می باشد و برا ین واقعیت تاکید دارد که شعور دارای جوهری کاملا متفاوت از بدن است. پس از آن تاریخ با نظر دیگری در این مورد روبرو نشد و تنها به هضم این نظر مشکل و ثقیل اکتفا نمود تا اینکه دکارت با طرح مجدد این بحث پایه گذار مکتب دوگانه انگاری یا همان Dualism نام گرفت. او با قبول ماهیت مستقل هوشیاری آنرا از جسم جدا کرد اما ارتباطی قوی بین این دو مقوله قائل شد.هرچند نتوانست پرنس الیزابت را در این مورد از او سوالی پر مغز پرسیده بود را راضی کند. این شاهزاده جوان و علاقه مند به چنین بحثهایی از دکارت دانشمند پرسید چگونه است که شما ادعا می کنید شعور جوهری کاملا متفاوت از جسم دارد اما بر جسم تاثیر می گذارد و از جسم نیز تاثیر می گیرد؟ البته دکارت چندان مقصر نبود چراکه این سوال برای آن دوران بسیار زرگ بود و باید سالها می گذشت تا کسانی به خود جرات دهند و در مورد آن نظر دهند. جالب اینکه این سوال هنوز پس از گذشت بیش از سه قرن ذهن دانشمندان تیز هوش بسیاری را به خود معطوف داشته است و با وجود طرح نظرات متنوع و گاه بسیار متفاوت هنوز جواب قانع کننده ای که هم بتواند شهود انسانها را راضی کند و هم تجربیات علمی را پوشش دهد پا به عرصه دانش نگذاشته است. پس از این مباحثات گروه دیگری تحت نام دوگانه انگارهای ویژگی پا به میدان گذاشتند. آنها بر این باور بودند که ذهن و جسم در واقع دو ویژگی از یک چیز هستند. به طور مثال تصور کنید شما مقاله ای بسیار وزین در مورد هوشیاری در مجله پزشک امروز به چاپ می رسانید. این هفته نامه پس از چاپ در اختیار دو نفر قرار می گیرد. نفر اول یک پزشک علاقه مند به بحثهای روز است. او مقاله شما را می خواند و لذت می برد. اما نفر دوم یک فروشنده دوره گرد سبزی است. او صفحات از هفته نامه برای پیچیدن سبزی استفاده می کند بدون اینکه متوجه شود چه مطالبی بر روی این صفحات نوشته شده است. او تنها به این موضوع فکر می کند که آیا صفحات هفته نامه به اندازه کافی ضخیم هستند که سبزی را نگه دارند یا او مجبور از از دو صفحه به صورت همزمان استفاده کند. می بینید که یک صفحه هفته نامه دو ویژگی به صورت همزمان دارد که کاملا با هم تفاوت دارند.

 

اما قائله به اینجا ختم نمی شود. چراکه عده زیادی از عقلا که اتفاقا اغلب همکاران ما یعنی پزشک هستند به این دوگانه نگری اعتراض دارند. آنها بر این باورند که جسم و ذهن در واقع یک چیز هستند. آنها در سالهای اخیر روزهای بسیار پرکاری را سپری کرده اند و بعید به نظر می رسد به این زودیها بتوانند با خیال راحت به مرخصی بروند چراکه برای اثبات نظر خود لازم است توجیه فیزیولوژیک محکمه پسندی برای بروز هوشیاری در یک ارگانیزم پیدا کنند. آنها که دیگر نوروساینتیست نامیده می شوند اغلب به صورت یک تیم کار می کنند. تیمی متشکل از یک فیزیک دان، بیوشیمیست، نوروساینتیست و یک فیلسوف ذهن

البته آنها هنوز نتوانسته اند به این سوال اساسی پاسخ دهند که کدام ویژگیهای فیزیکی لزوما به هوشیاری منجر می شود. اما این بدان معنا نیست که آنها هیچ به پیشرفتی در زمینه درک کارکردهای مغز نائل نیامده باشند.  این طرز فکر امروز با نام Brain-mind شناخته می شود. آنها امیدوارند با بررسی دقیق مغز و فرایندهای پیچیده آن پرده از راز خلقت انسان بردارند.

گروه دیگری نیز دز این راستا به فعالیت مشغولند. آنها نیز به دنبال توجیه شعور از طریق تبیین خواص فیزیک مغز هستند اما با یک تفاوت و آن اینکه آنها عذدم موفقیت در این زمینه را به گردن فیزیک کلاسیک می اندازند و در تلاشند با کمک قوانین فیزیک کوانتومی پرده از این راز بردارند. توجیه آنها اینست که فیزیک کوانتومی قادر است با همان امکانات قبلی حجم بسیار گسترده تری از اطلااعات را در زمان بسیار بسیار کوچکتری پردازش کند و این امر می تواند مغز را به درک این دنیا قادر سازد. علت دومی که این اندیشمندان زبر دست را دست به دامان فیزیک کوانتومی کرده است ماهیت رازآلود این دانش است. دانشی که ادعا دارد ذرات بنیادی تشکیل دهنده اتم چندان که ما تصور می کنیم مجبور و بی اراده نیستند. در این نگرش که امروزه با عنوان Quantum mind شهرت یافته است، اتمها و ذرات تشکیل دهنده آنها در حد خود هوشیاری دارند و چه بسا این هوشیاری در ابعاد بزرگتر بتواند شعور انسانها را توجیه نماید.

 

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 19:39 ] [ دکتر مهرداد اخوان بهبهانی ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه